تبليغاتX
شاید یه تلنگر
به خاطر بایدها و شایدهای خیالم

                             «یک ساعت تفکر  بهتر از هفتاد سال عبادت است.»

    احتمالاً شنیدید که پیامبر(یه آدم خیلی خوب٬خیلی)هر سال یه ماه می رفت تو غار حرا(حتی قبل از بعثت).

این یه ماه پایه ی پیامبر بوده٬پایه پیامبر شدنش!

یه سوال: پیامبر یه ماه تو غار چی کار می کرد؟؟؟...

مولانا می گه:فکر آن باشد که بگشاید رهی. 

الان یه سری داده داریم ولی نمی دونم چه جوری باید به هم ربطشون بدم .

یعنی واقعاً پیامبر یه ماه تو غار چی کار می کرد؟!  

نوشته شده توسط محمد رضا در ساعت 20:50 | لینک  | 

قیصر امین پور. 

شاعر معاصر.

ظاهراً بره بچه ها(کودکا و نوجوونا) شعر می گفت ولی نه! واسه کودک درون بزرگا شعر می گفت.

یه ذره که رو شعراش دقیق می شی احساس می کنی که حرفیه که خودت می خواستی بزنی و ایشون قشنگش کرده و زده!

                ----------------------------------------------------------------------

خدا رحمتت کنه عمو قیصر دست ما رو هم بگیر یا حداقل بگو چه جوری دستمونو دراز کنیم .

سخته ولی میشه عمو کمکمون کن!...

   مرگ

 «ما

        در تمام عمر تو را در نمی یابیم

 اما 

     تو

            ناگهان

                         همه را درمی یابی!  »

نوشته شده توسط محمد رضا در ساعت 19:48 | لینک  | 

چقدر خوبه که بعضی موقع هابیایم یه جارو خکنداز بگیریم دستمون بریم سراغ افکار و اعتقاداتمون!

چقدر خوبه که بعضی موقع ها بیایم اعتقاداتمونو حتی نسبت به خداجونمون بکشیم بیرونو دوباره چک کنیم.

چقدر خوبه که بعضی موقع ها بیایم ببینیم افکار و اعتقاداتمون در مورد خودمون چیه؟یعنی واقعاً چیه؟

چقدر خوبه بعضی موقع ها بیایم خودمونو مقابل خدامون بزاریمو تا می تونیم اعتراف به گناه کنیم تا می تونیم خودمونو کوچیک کنیم(در واقع خودمونو بزرگ کنیم).

چقدر خوبه که بیایم یه بزرگترین هدف(ته تهش) داشته باشیم!

چقدر خوبه که هدفای کوچیکی برای رسیدن به هدف بزرگمون داشته باشیمو وقتی به اون رسیدیم بزاریمش کنارو بگیم هدف بعد(مغرور نشیم).

چقدر خوبه که بعضی موقع ها بیایم ببینیم واقعاً دلمون(قلبمون)چی می گه؟واقعاً چا می گه؟

چقدر خوبه که بخوایم آدم بزرگی بشیم!

 چقدر خوبه که بدونیم اگه بخوایم آدم بزرگی بشیم باید کارای بزرگی انجام بدیم.

چقدر خوبه اینو بدونیم که اگه بخوایم کارای بزرگی انجام بدیم...

                         ...! باید کارای کوچیکمونو خیلی خوب انجام بدیم!...  

نوشته شده توسط محمد رضا در ساعت 21:53 | لینک  | 

بعد از اینکه شب قدر شد .

بعد از اینکه نگاهم به رد پایش افتاد.

بعد از اینکه باران رحمتش روی گونه هایم نشست.

بعد از اینکه عهد نامه هایی را با خود نوشتم و زیر آن با انگشت دلم و استامپ عقلم انگشت زدم.

بعد از اینکه حسش کردم ولی فقط یک حس و بعد از اینکه...

دوباره چراغ هاروشن شد و بازتاب سیاهی های کبر و ریا و بدبینی  دیده شد.

سعی کردم خودم را کنترل کنم چون گفته بودم فرمان در دست تو وگاز و کلاج و ترمز با من!

ولی من که ماشین سواری بلد نبودم پس هماهنگ کردن این سه با که ...!

اما نه مثل اینکه آش وجود من باز در همان کاسه است!

واقعا چرا این طور شد.تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که چرا این کاسه را تمیز نکردم.حالا هم که هیجان زده دو روز به عهدم وفا می کنم و روز سوم...

چون شتابزده و نسنجیده عمل کردم .مشکلات احتمالی را ندیدم و در اولین پیچ به جای ترمز پا روی گاز گذاشتم و زدم به خاکی.

ولی نه من برمی گردم.                                                                            

پا ورقی:

اکثریت زیاد حرف می زنیم و پای عمل که می رسه خودمونو می پیچونیم.

یه راه حل از امام علی(ع):بزرگ بیندیش و کوچک عمل کن.

 

نوشته شده توسط محمد رضا در ساعت 23:46 | لینک  | 

سلام به هر کس که میاد تو این وبلاگ،

بالاخره با خودم عهد بستم که اولین مطلب وبلاگمو بنویسم آخه چند وقتی بود که وبلاگ رو ثبت کرده بودم و مطلب هم آماده می شد ولی می گفتم نه این بره شروع  و اولین پست خوب نیست.

چند باری هم شد که گفتم خوب امشب دیگه باید اولین پست رو بذارم ولی باید شد شاید و شاید هم شد...

خلاصه اینکه به نظرم اومد برای وبلاگ نویسی و اومدن تو این دنیا باید اولین مطلب ،یه مقدمه کوچولو  باشه و این پست رو به خاطر همین گذاشتم.

امیدوارم و امید دارم که شایدهاو بایدهای ذهنم محقق بشه و این وبلاگ باعث هر چیز خوبی که لیاقتش رو داره بشه.

 دقیق نمی دونم ولی فکر میکنم بره شروع کافیه! 

نوشته شده توسط محمد رضا در ساعت 21:19 | لینک  |